ذوق مرگـ

صُبح رَفتم مَدرسه ،يكم ديرم شُده بود .دآشتَم از پله هآ بالـآ ميرَفتم ،مُدير صِدآم كرد ،بآ استرس بَرگشتم و سَلآم كردم ،بآ لَبخند جوآبم رو داد .گفت بَعد كلآس با مريم بيا دَفتر !
بَعد كِلآس رفتيم ،گفت بشينيد ! نشستيم ،شروع كرد .ببينيد شُمآ اولين كلاسي هستيد كه تو رشته ريآضي موفقيد ، و تقريبآ بهترين كلآس رياضي تو منطقه بين دخترآ،مدرسه و ادآره ازتون انتظآر دآره !من بآ چهآر ،پنج هزار راضي نميشم ،ازتون انتظار دو رقمي دارم ..
بِهتون اعتمآد دآرم و ميدونم كه ميتونيد :)))) من دآشتَم ميمردم از ذوق !^^
كارِمون سخت تر شُد .مديرمون امسال سَنگ تموم گذآشتهــ



منبع: http://stdaily.blogfa.com/